تبليغاتX

جیـــــــــــــغ بنفش - عروس شعرم می شوی ؟

...

[ چند روز باقی مانده از روزهای نیامده
تا حکایت زفاف و خون تمام شود ؟
خوشــــــــه های آرزوهــــــای نچــــــیــــده ام نارس مانـــــــده انـــــــد .
در محبس تاریک کدام حجله
عروس خون شدم ؟
بانو با خودش زمزمه می کند ]

نگاهت را بچرخان بانو تا به یادت بیاورم
چند قدم دور تر ،
دوشیزه ای با صدای تق تق گام هایش
خوشبختی را در دنباله لباس سفیدش به دنبال خود می کشاند

از سپیدی همان تور پولک دوزت بر سر بود
که گیسوانت این چنین سپید شد ؟

بانو !
 چین لباست ... تور سپیدت ...بکارت روح نجیبت
ارزانی یک لبخند کوچکت ...
بخند بانو ...

با این لباس های سیاه جوانی از دست رفته ات را به عزا ننشین
تو همان عروس سپید پوش تاریخی هستی
که شوهرت هنوز لب های قرمز را دوست دارد ...
بخند بانو...

+سایت جایزه ی ادبی ایران به روز شد.

+ نوشته شده در توسط فاطمه عباسی |

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در این بن بست
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی :
" دوستت دارم " ...!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386




    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS