تبليغاتX

جیـــــــــــــغ بنفش - از یاد رفتگان...!

...

 

بچه های خیابان نمی دانم چَندُم ...

از رحم کدام هوس زادتان مادر ،

از دو هم آغوشی گنگ و چرکین ،

که هنوز نیامده

حرامزاده خطاب شدید .

مادرتان ،

قربانی قمار کدام نا اهلانی شد  

تعبیر کدام خواب خدا بودید

که خدا هم شرمسار شد ازخلقتتان ،

خوشبختی پشت کدام چراغ قرمز سوسو می زد ،

که هنوز نرگسها را نچیده پرپر شدید  

...

حسرت چشمانتان حزنی ست ابدی  .

نگاهتان را می نویسم :

در غفلت کدام صحنه ی تقدیر جا ماند ،

پلک هایتان پشت ویترین کدام مغازه خشکید ...

کودکان سرزمین من !

خدا را چه شرم !

وقتی از

وحشت نگاه آن مرد هرزه

رعشه بر اندام سست پیکرتان ریخت ،

کدام پل مامن تنهاییتان شد ؟

تسکین درد شبانه تان

زوزه های کدام گرگ بود...

در آسمانتان

خورشید مرده است انگار ،

و  طعم آفتاب بیگانه خواهد بود با شما

...

آرزوهایتان در خفای کدام گور دفن شد

تلخی کدام زهر زندگی تان را به ابتذال کشید

خدا را چه غم !

وقتی که من از پس هرنگاه معصومانه ات

خدا را از خدایی عزل می کنم و

دنیا را بالا می آورم ...

ای نگاهتان پر از فریاد !

کفشهایتان در انتظار آمدن کدام رویا جفت شده

که با این دمپایی های پاره

هر شب

از خیابان خانه ی کارتونیتان

تا خود خدا

خوشبختی را جستجو می کنید

طاقت بیارید

این راه پر از پیچ را

ترسم از آن است ...

که بهشتش هم

از آن زاهدان ریاکار باشد

و شما پشت دیوار های بهشت ،

همچنان ، نان خشک جمع کنید ... !

 

+سایت  جایزه ی ادبی ایران به روز شد .

+ نوشته شده در توسط فاطمه عباسی |

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در این بن بست
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی :
" دوستت دارم " ...!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386




    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS