تبليغاتX
جیـــــ غ بنفـ ـش

جیـــــ غ بنفـ ـش

من لکنت ِ تکرار ِ هر روزه ی ِ عشق ِ تو ام

+ در زندگی : هرگز نشه فراموش / دوستای اضافی خاموش !
+ تمنا / بودن را کمرنگ می کند / پس ، بی تمنا / باش !
+ گاهی اوقات شخصیت و ارزش آدما / اندازه ی قدشون سنجیده میشه !
+ خاموشی گاهی لازمه ی این زندگی ست / من نیز تصدیق می کنم آقای سید علی صالحی جان !
+ کتاب واجب تر از قوت لا یموت !
+ با همه باش / اما " تنهایی " صفت و قید حالتی ست که با هیچ کس و هیچ چیز جای تعویض نداره !
+ خدا یه پیر مرد بالانشینه که ریش سفید داره و یه عرقچین میذاره رو سرش و تو گوش سمت راستش   سمعک میذاره !
+ سرنوشت هیچ قومی دست خودش نیست / همه چی از پیش تعیین شده ست !
+ وقتی کسی رو دوست داری / باید پای ِ لرز ِ خربزه ش رو هم امضا کنی !
+ منطق ِ عشق ! / بهتر از بی احساسیه عقله !
+ همیشه از اونایی که انتظارشو نداری / بترس !
+ گر صبر کنی / حلوای حاصل شده از غوره ها را / در مجلس ختم خودت خواهی خورد !
+ همیشه جلوتر از عدد شناسنامه ت باش / نه از لحاظ ِ طولی و عرضی  !
+ هیچ چهارچوبی برای خودت نساز / دنیا بی در و پیکره !
+بی قانون باش / بنا به اصل قانون اساسی / ماده ی فلان ِ فلانش !
+ اگر من به یکی از اینایی که گفتم ، عمل کرده باشم / فاطمه عباسی ام !

 + بعد از تو بمونم برای ِ خدا / تو مرگ دلم را ببین و برو ...
 + بازی ِ " قوانین ِ حاکم بر زندگیمان بود " به اصطلاح ! به دعوت ِ
بنفش جانمان [ من کجا برات کامنت بذارم راه راه ؟! ]
 + دعوتی ها :
+ و + و + و + و + و +


+ نوشته شده در 88/01/25 | ساعت1:26 | توسط فاطمه عباسی |


اینجا رویاها بوته بوته کاکتوس می دهند
هی هر چه خار !
در چشم ِ من بشین !

 + آدما به طرز غیر مترقبه ای / بدتر از حیوونا پشت پا میزنن به  خیلی چیزا ! / دیگه دل ام نمیگیره !!!
+ فراموشی را بستاییم ، وفراموشی را با دردناک ترین ِ نفرت ها بیامیزیم زیرا انسان دوستانش را فراموش می کند و رنگ ِ مهربان ِ نگاه ِ یک رهگذر را...
+  خواهی بیا ببخشا / خواهی برو جفا کن !


+ نوشته شده در 88/01/14 | ساعت13:45 | توسط فاطمه عباسی


داشتی به شمعدانی هایی که برایت دور تا دور ِ حوض ِ کوچک ِ بی ماهی ِ حیاط ِ خانه ی گِلی مان چیده بودم سنگ می زدی ... داشتم از تکرار تو لبریز می شدم ... داشتم دنبال ِ جواب ِ تو می گشتم ... هوا چند نفس دارد ؟ / هوا نقطه ندارد ، پس نقطه سر خط .

داشتم کنار دریاچه ی ماهی ، انعکاس ِ صورتت را .../ از من رو بر گردانده بودی ... ماهی لغزید ... آرامش آب پر از هذیان شد ... من دهان ِ ماهی را تلخ کردم ... من لاجرعه سیرابت کردم ... من پیاده تمام راه را آمدم / کفشهام برای آقای ِ احمق !

سوم شخص ِ غایب اومد جلو و گفت : " یه آدم ِ احمق ! که ساز دهنی بلد باشه ! پیدا کن / بعد با هم تو خیابون راه برید ... ویولن بزنی تو ... بعد کلاهتو بگیری جلو آدما ... ازشون پول بگیری ..." !

من بهش نگفتم احمق اونیه که بی رویاست ! اونی که ساز دهنی می زنه به اندازه ی  " نوازنده ی آکاردئون ِ پیکاسو " رویا داره ! ... اونی که ویولن می زنه اصلا نمیخواد به شعور " پاگا نی نی  " توهین کنه ... فقط سرش درد می کنه / فقط میخوان یه چیزی شبیه زبان ِ ناطق ِ یه نوزاد ، یه عروسک ِ صامت باشن ! ... اونی که کلاه میگیره ... نه به ابتذال ... که میخواد به ریش من و تو بخنده !

اون آدم احمقه [ به تعبیر ِ تو ] هست ! اما هیچ وقت پول گیرش نیومد که باهاش یه کلاه بخره تا مردم پول بریزن توش وُ برای خودش یه ساز دهنی ِ مشکی بخره و برای من یه ویولن ِ بنفش  !


+ نوشته شده در 88/01/14 | ساعت13:24 | توسط فاطمه عباسی


...

۱.

 " رفتن " حزن انگیز ترین ِ فعلها ست
با این حال باید رفت
وقتی پاها از صرافت ایستادن باز می مانند و ُ
ماندن را بی طاقت می شوند

۲.

حالا که می روی کفش هایت را جا بگذار
پاها ،
بی کفش ،
در گمان جاده ها بر می گردند

+  قناعت در دوست داشتن / چه صبر ِ پر ایوبی !
+ زندگی بعد از ۵ تیر دوباره جریان خواهد داشت !


+ نوشته شده در 88/01/09 | ساعت23:41 | توسط فاطمه عباسی |


تا چند فریب ِ خلق / با نام ِ مسلمانی

سر بر سر ِ سجاده / مِی خوردن ِ پنهانی !

 

 + خداوند روح و جسم ٍ ! معترضین را قرین رحمت الهی خویش قرار دهد / خدای ِ این نیز بیامرزدش ! 
 + جاده صدا می زند از دور قدم های تو را !!!
+ لبخند ِ خاتمیـ لیزا !
+ سر به لاک خویش بردید ای دریغ !
+ باز بوی باورم خاکستری ست !
+ غرق در دریا شدن کار تو نیست !
+ بهانه ها برای فیلترینگ زیاد اند ! ( صدا داریم / ولی سیما نداریم ! )
+ من به در گفتم ولیکن بشنوند / نکته ها را مو به مو دیوار ها !
+ یحتمل این بنفش ها لینک بودن و قابل کلیک !!!



+ نوشته شده در 88/01/05 | ساعت0:19 | توسط فاطمه عباسی