تبليغاتX

جیـــــــــــــغ بنفش

...

[ چند روز باقی مانده از روزهای نیامده
تا حکایت زفاف و خون تمام شود ؟
خوشــــــــه های آرزوهــــــای نچــــــیــــده ام نارس مانـــــــده انـــــــد .
در محبس تاریک کدام حجله
عروس خون شدم ؟
بانو با خودش زمزمه می کند ]

نگاهت را بچرخان بانو تا به یادت بیاورم
چند قدم دور تر ،
دوشیزه ای با صدای تق تق گام هایش
خوشبختی را در دنباله لباس سفیدش به دنبال خود می کشاند

از سپیدی همان تور پولک دوزت بر سر بود
که گیسوانت این چنین سپید شد ؟

بانو !
 چین لباست ... تور سپیدت ...بکارت روح نجیبت
ارزانی یک لبخند کوچکت ...
بخند بانو ...

با این لباس های سیاه جوانی از دست رفته ات را به عزا ننشین
تو همان عروس سپید پوش تاریخی هستی
که شوهرت هنوز لب های قرمز را دوست دارد ...
بخند بانو...

+سایت جایزه ی ادبی ایران به روز شد.

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

 

+ دوستان ببخشید اگر وقت نمی نکنم به همه ی کامنت ها جواب بدم .

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

 پیاده رو

عابران خسته را سوق می دهد

به چهار راهی که من

فقط دو راه اش را بلدم !

شب هم مثل من خسته از تردید پوسیده ،

همچنان

سر دو راهی مانده ام ...!

بگو انتهای کدام خیابان ایستاده ای ؟

 

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

 

بچه های خیابان نمی دانم چَندُم ...

از رحم کدام هوس زادتان مادر ،

از دو هم آغوشی گنگ و چرکین ،

که هنوز نیامده

حرامزاده خطاب شدید .

مادرتان ،

قربانی قمار کدام نا اهلانی شد  

تعبیر کدام خواب خدا بودید

که خدا هم شرمسار شد ازخلقتتان ،

خوشبختی پشت کدام چراغ قرمز سوسو می زد ،

که هنوز نرگسها را نچیده پرپر شدید  

...

حسرت چشمانتان حزنی ست ابدی  .

نگاهتان را می نویسم :

در غفلت کدام صحنه ی تقدیر جا ماند ،

پلک هایتان پشت ویترین کدام مغازه خشکید ...

کودکان سرزمین من !

خدا را چه شرم !

وقتی از

وحشت نگاه آن مرد هرزه

رعشه بر اندام سست پیکرتان ریخت ،

کدام پل مامن تنهاییتان شد ؟

تسکین درد شبانه تان

زوزه های کدام گرگ بود...

در آسمانتان

خورشید مرده است انگار ،

و  طعم آفتاب بیگانه خواهد بود با شما

...

آرزوهایتان در خفای کدام گور دفن شد

تلخی کدام زهر زندگی تان را به ابتذال کشید

خدا را چه غم !

وقتی که من از پس هرنگاه معصومانه ات

خدا را از خدایی عزل می کنم و

دنیا را بالا می آورم ...

ای نگاهتان پر از فریاد !

کفشهایتان در انتظار آمدن کدام رویا جفت شده

که با این دمپایی های پاره

هر شب

از خیابان خانه ی کارتونیتان

تا خود خدا

خوشبختی را جستجو می کنید

طاقت بیارید

این راه پر از پیچ را

ترسم از آن است ...

که بهشتش هم

از آن زاهدان ریاکار باشد

و شما پشت دیوار های بهشت ،

همچنان ، نان خشک جمع کنید ... !

 

+سایت  جایزه ی ادبی ایران به روز شد .

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

شب که سیاهی اش را بر تمام پیکرم می اندازد

من در اضطرابی گنگ گم میشوم ...

نگو که شب را نمی شناسم ... دیر زمانی ست که شب در من حلول کرده ،

از همان دم که من به اشتباه ماه را در اسارت زنجیری به خانه ات آوردم و تو را روانه آسمان کردم .

و چه عبث می پنداشتم که تو در حوالی خانه ی خدا سکنی گزیدی !

و همان لحظه که نردبان خدا کج شد و ماه افتاد ،

و تو درست فرود آمدی در من .

انگار که خدا تو را از آسمان برایم فرستاد !

حالا بتاب ماهکم ...برای یک بار هم که شده تو بتاب در من .

من از تازیانه های شب بر پیکر احساسم وحشت دارم !

نگاه کن ...

چه بی مهابا بال می زنم ،

برای پرواز در این نیمه شب دهشتناک !

من راه را گم کرده ام ...

فانوس این قصه انگار با هیچ شعله ای روشن نمیشود .

پلکهایم سنگین می شوند ...خواب را سرمه ی چشمان همیشه مستم کن ،

تا شاید امشب رویای عشق در زیر نور ماه از آنِ من باشد ...

من همان نقطه ی کوچکی هستم که انگار از سر انگشتان خدا افتاده ام ...

گم شد ه ام در راه ...تو بتاب در من ...تو بتاب بر من ...

 

   

 به روایت خودم فاطمه عباسی( جیغ بنفش ) !  (جایزه ادبی ایران)

 

پ.ن :

۱.سایت جایزه ادبی ایران  به روز شد . حتما سر بزنید .

۲.خوشحال میشم زین پس نوشته های من و بقیه دوستان رو هم تو این سایت بخونید .

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |


نایت اسکین برام نوشته :

 " سلام دوست عزیز
شما در نظر سنجی برترین وبلاگ ماه خرداد قرار گرفته اید
برای معرفی وب خود و انتخاب شما در این نظر سنجی می توانید
 لینک زیر را در پست اول خود قرار دهید
 تا دوستانتان برای انتخاب وب شما به صفحه ی نظر سنجی راه پیدا کنند
www.night-skin.com/topblog
می توانید برای دیدن رتبه ی ستاره ای خود هر روز یا هر شب به این لینک سربزنید.
هر 20 انتخاب ، 20 امتیاز محسوب می شود و
 با هر 20 امتیاز یک ستاره دریافت می کنید
در حال حاضر روبروی هر آدرس وبلاگ 5 ستاره ی توخالی هست که
 با بالا رفتن امتیاز شما ستاره های سبز رنگ دریافت خواهید کرد
موفق باشید ! "

پ.ن :
1.نمردیم و از ما هم حرفی به میان آمد ...
2.بهم رای بدید شاید ترازوی آلمانی از آن دختر همسایه شد واسه تکمیل جهیزیش !
که دیگه نخوام برم براش هدیه بخرم !
3.و دستگاه فشار خون برای پدر پیر هرگز نداشته ام ! تا شبها از دوری مادر فشار خونش نره بالا !
 اینجا نشانی از بیمارستان و درمانگاه نیست !

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

اهل کدام نیم کره ای ؟
که فاصله ها گر چه نزدیک اما عجیب دور اند ...!
فرسنگها هم که راه بروم ،
حوالی این کره هم که بچرخم ،
باز کره ی مریخی چشمانت موطن من است ...
اهل کدام نمیکره ای که آسمان بالای سرت ،
 گهگاهی جایش را به تو می دهد و تو سایه بالای سرم میشوی...!

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

 

1.نمایشگاه کتاب تهران ،راهروی شماره ی 1۲،غرفه ی 27 ،
انتشارات سخن گستر،کتاب "برای روزهای مبادا " .
2.بالاخره چاپ شد ، نوشته های من و باقی دوستان .
۳.با تشکر از آقای محسن سراجی عزیز .

http://saraji.blogfa.com/

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

 

  ...

 

نوشتن و بازی بازی روی این سطر های نا موزون را عجیب دوست دارم ...

هر چند کلمه ها ناچیز ... هر چند دستان من نا توان ... هر چند قلم روان نباشد ...

باز هم میشود تو را سیاه مشق هر شبم کنم ...

!

 

تکلیف امشب :

تو را به نام کوچکت مشق می کنم !

غلط نمی نویسم ، قول می دهم .

 

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

هیس!
آرام تر قدم بردار
روی این سنگ فرش صامت کوچه
دیگر ، صدای پایت هم
ویرانم می کند ...!!!

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

  ...

 

کلمه ها را در برابر حرفهایت گم می کنم
و با شوقی عجیب انشایت می کنم
تا بدانی لال بودنم نه از سردی
بلکه از آن" نخ " ی ست که به لبانم دوخته اند ...!

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

 ...

" آدم " من میشوی ؟
برای " حوا " بودن
" تو " را کم دارم ...
نترس !
خدا در آغوش من است .
گناه تو " دوست داشتن " من است .
چه عذابی بالاتر از " بودن " در آغوش یکدیگر
 در " جهنم " این زندگی .... !!!

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

 ...

 

بگو برف نبارد
قطع کن این ریزش مکرر را
پاهایم
برهنه است
بگو پاپوشم را بیاورند
نه ،
دلم را برهنه می کنم
بگو دلم را سفید پوش کند
شرمم میشود
می ترسم نگاهش کنم
مبادا که از
سیاهی من رنگ بگیرد
آن وقت تو بگو ...
سفیدی اش را به رخم نمی کشد ؟
جای پایم را چه کنم ؟
نه ، بگو
خط بکشند
دور آن محدوده ای را که من
قدم گذاشتم
مبادا کسی از آنجه عبور کند ...
باور کن فقط سطحش
گولت می زند ...
تو خالی ست
نه ، آب میشوم از این
بی آبرویی
حتی
زود تر از برف ....

 

پ.ن :

آدم برفی ات می شوم ...
قول میدهم ...
بساز و خرابم کن ...
فقط
ذوبم نکن ...
 

 

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

...

حالا که آمدی
بگذار آذین ببندم خیابانها را
برای چشم روشنی دیگر آب نمی ریزم
روی این کوچه های خاک گرفته
تا مبادا بوی نم
در هوای دلت بپیچد !
 
پ.ن :
 " جیغ  " نمیکشم دیگر
باورکن ... نه " بنفش " و نه هیچ رنگ دیگری
فقط نجوا کنان کنار گوشت زمزمه میکنم که :
دوستت دارم ... نازدانه ی من !

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

 ...

 

 هان ؟
به چه نگاه می کنی ؟
... آه...اینقدر دنیا را با چشمانت زیر و رو مکن ...!
کارتن ها کفاف تو و خواهرت را می دهند ،
گورهای خالی هم پناهگاه خوبی است !
شام هم کمی آن طرف تر ...
"می رسد ته مانده ی بشقابها "

انتظارت را عبث مپندار
مگر وعده ی " اربابان " حق نیست ؟!
اربابان وعده ی فرج داده اند !
ظهور آقـــــا نزدیک است !
اینجا تهران است !
صدای جمهوری اسلامی ایران !
هر که زورش بیشتر ... برجش مرتفع تر !
اینان پیروان مولایشان مرتضی علی اند !
...
دیوانه ام نکن ...
دستت را بکش ...
این قرآن و دعاها را در جیبم فرو مکن...
معجزه نمی کند !
مکتوب شده ، این سرنوشت ، بر پیشانی ات !
اینجا تهران است !
به علت ریزش برف و بوران ...
این به اصطلاح مسلمان ها
تا اطلاع ثانوی قلب هایشان " یخ " زده است ...
تو محکومی ...

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

...

چه بلند اوج گرفتی !
آن هنگام که تو را برتر از سیه چشمان دیگر
فرض کردم !
آنقدر ها افتاده ام و زخمی شده ام
که دیگر
آموخته ام ...
نه
تو را و نه کس دیگر را ...
آنقدرها
بالا نبرم ...
که بعد از سالیانی
آنقدر
رشد کنی !
که دیگر
دست خودم هم به تو نرسد !!!!

  

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

...

کمی دیر کرده ای ...

برای در آغوش کشیدنم ... برای گرفتن دستانم ...

آن هنگام که ماه و هفت آسمان هم برای "رقص  شبانه مان "

چشم انتظار تا صبح پلک بر هم نمی زنند ...

نگاه کــــــــــــــــــــــــن !

پلک که بر هم می زنی آسمان ستاره می پاشد در من!

دیده بودی ؟ این همه دلداه به گوشه ای از لبخندت ؟!

پ.ن :

 در ستاره چینی نگاهت ...
تمام تاریکی جهان را با نوری از
مردمک چشمانت منور کردم ...!!!
ولنتاینت مبارک ماه من !

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش

...

من از هراس دستبرد شبانه ات
به باکره گی ام بود که ،
نا خواسته نخواستمت !

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

 

فرصتي براي گريه نيست
شانه هايم را تکان دهيد
به يادم بياوريد اول بار که گريستم
انگار مادرم نيز
تمام برگهاي باغچه را
از مژه مي باريد
وسالها بعد
پدرم از آن سوي گريه هاي مادر
به جاي عروسک
اسب سپيدي
برايم آورد
واين آغاز شاعر شدن دخترکي بود
که ديگر موهاش را دم اسبي نمي بندد
شانه هايم را تکان دهيد
به يادم بياوريد نخستين زمين خوردنم را
که از خراش زانوم
ماهي قرمزي روي خاک افتاد
ومن دريا بودم
دريا
ازپس گريه هاي مادرم
واز دور دست سرزميني که پدرم
چشمهايش را در آنجا گريست
شانه هايم را تکان دهيد
به ياد مي آورم
چشمهاي مردي
که از جمعه بازار هاي عشق آباد/با روسري ترکمني
با تاجي از گلهاي سرخ
مي آيد که عاشقم کند
تا دلم بهانه اي شود زخمهاي دو تارش را
شانه هايم را تکان دهيد
من از خشونت خاک مي ترسم
تنگ آبي روي جنازه ام بريزيد
تا ماهي هاي غوطه ور در ولولاي تنم
تشنه نميرند...!

 

پ.ن :

 

شاعر من نیستم !

شاعر : ؟

 

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

شراب را که سر می کشی

گلویم جیغ می کشد

تو مست می شوی و من بنفش ،

از این همه جیغ !

چشمانت که خمار می شوند ،

بهارهای نارنج را بو می کنم ،

تا کمی چشمان من هم به خماری چشمان تو عادت کنند ...!

عشق بازی دیر زمانی ست تکراری شده !

حالا دیــــــــــــــــــــــــــر وقت است ماه من !

چین دامنم را باز می کنم ...

تو آسوده بخواب ...

تا شاید کمی به ابدیت بپیوندی ... !!!

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

...

 بهار که بیاید،
شکوفه می شوم
آرام آرام سُر می خورم
روی قرص
ماه صورتت
بهار که بیاید،
دلتنگی هایم را جمع می کنم
حتی دلتنگی آن ماهی کوچک اسیر تنگ بلور را ،
که سالها در حسرت نوشیدن جرعه ای از دریا
جان داد .
بهار که بیاید ،
به ستاره ها سپرده ام
که آمدنت را
روی ابری با نسیمی از مشرقی ترین
نقطه ی دلم
نوید بدهند .
بهار که بیاید ،
 سیاهیِ شبِ چشمانم را عیدی می دهم
بهار که بیاید ،
اندوه چشمانت را به من عیدی می دهی ؟
بهار که بیاید ،
نه آن هفت سین را می خواهم .
نه سیزده خوش یُمنش را !
سیب سرخ صورتت کافیست !
بهار که بیاید ،
ماندن را طاقتی نیست
باید باور کنم
هر آمدنی نرسیدن است و
هر رفتنی عین رسیدن
دیگر فرقی نمی کند
که هفت روزِ هفته را
به انتظار نسیمی از آمدنت بنشینم یا سی روزِ  ماه را یا دوازده ماه سال را !
من آبستن تمام انتظارهای جهان خواهم بود ...
بهار که بیاید ،
باز خواهم گشت
آنجا که دلم جا ماند ...!

 

  ...

پ.ن : به کودکی شباهت دارم که تازه چشم به دنیا گشوده ،
بیا و " تو " بهار را در گوشم اقامه کن ...

+ نوشته شده در توسط جیغ بنفش |

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در این بن بست
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی :
" دوستت دارم " ...!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386




    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS